خلیج فارس(نقد-مقاله -خداشناسی )
همه فکر می کنند چرا باید حلال زاده به داییش بره نه به عمو . حتما شما هم به این مطلب اندیشیده اید چون داییها و مادر کودک از شیر یک مادر تغذیه کرده اند باید اگر شیر مادرشان(مادر بزرگ کودک)پاک باشد این در رفتار و کردار داییها ومادر تاثیر مستقیم دارد . حال اگر این داییها انسانهای شایسته باشند کودک هم که به طور مستقیم از ژاکی آن تغذیه برخوردار بوده طبیعتا باید آدم سر به راهی باشد و یا بلعکس. این جنبه علکی هم می تواند داشته باشد که ژاکی خانواده و شیر مادر بزرگها مادری تاثیر بزرگی در تربیت و آیندهع کودکان دارد. البته این یک امر نسبی است .کسانی بوده اند که خالو های خوبی داشته اند ولی خودشان در منجلاباخلاقی فرو بوده اند و یا افراد ژاکی بوده اند که داییهای نا ژاکی داشته اند به نام خدای مهربان صف رکن جدیدوجدای نا پذیر از فرهنگ ایران صف پدیده ای است که در پدید آورنده آن تقاضای زیاد و عرضه کو یا با مشکل است ،یا اینکه در جامعه یک ناامنی از نظر توضیع وجود دارد که مردم برای اینکه این ترس خود را ارضا کنند ناچار باید در صف بایستند . متاسفانه در ایران عزیزمان هم این پدیده حسابی جای خوش کرده است و هیچ کس هم توان مقابله با آن را ندارد و یا نمی خواهند که این پدیده حذف شود.ما همه روزه به عنوان یک ایرانی اتفاق می افتد برای کارهایمان یک یا دوبار در صف بایستیم مثلا صف اتوبوس ،صف نانوایی.... با اینکه دولتمردان ما به بهینه ساز یوقت مردم می خواهند بپردازند باز می بینیم برای مسائل بی اهمیت خودشان مردم را در صف می کنند و با این روش وفت طلای مردم را به باد می دهند . حال که مقدمه ای برای صف گفته شده میخواهم به اصل مطلب بپردازم وآن صف بوجود امده در نظام اعزام حجاج به مکه مکرمه و مدینه منوره است . شما اگر امروز ثبت نام کنید زود تر ا 15 سال دیگر به مکه و مدینه مشرف نمی شوید و باید دذر این صف پانزده ساله منتظر باشید و انتظار آن هم برای رفتن به خانه خدا خیلی سخت است –آیا مجال عمر باشد ؟ خداوند به همه این امر را واجب نکرده است که همه باید به حج بروند و شرط آن مستطیع بودن حاجی است ،ولی ما می بینیم که مشتاقان را کسانی تشکیل داده اند که با قسط و قرض به این سفر می خواهند بروند و یا از یک جای زندگیشان زده اند . نمی دان که آیا خدا لازم کرده است که مردم به زحمت بیفتند ولی این را می دانم همه از طایفه عاشقان هستند . دولت برنامه ریز ما که در همه برنامه های خود کجدار و مریض عمل می کند این بار هم رو سیاه شده و عملا مردم را نا انید ساخته است مثلا یک سالمند که شاید حج به گردن دارد باید چه کند شاید او چند سال دیگر عمر نکند شاید طول عمر او به آن صف 15 ساله نرسد واقعا که متاسفیم از این همه بی برنامه گی . در پایان می گویم که اصل این است که انسان به مکه دل مشر ف شود که انشا الله خدا قسمت همه بنماید . خدایا روندگان به حج را با پاکی و طهارت برگردان و آنها هم که منتظرند را به مقصود برسان هر چه زود تر ای وسیله سار بنده نواز وآنها که قسمتشان حالا به دلایلی نمی شود به مکه دلشان حواله کن یا حق یا هو علامات در زبان فارسی علامات در تحریر زبان فارسی بسیار اهمیت دارد و مانند همان نقشی است که تابلوهای کنار جاده ها بازی می کنند. شما اگر به تابلو های کنا رجاده توجه نکنید مطمعنا با مشکل روبرو خواهید شد و یا مسیر را اشتباه خواهید رفت در زبان فارسی اگر نویسندگان ما هم از این ابزار قوی استفاده نکنند شاید مسیر مطلبشان به نا کجا آباد برسد . علامات حتی در خواندن مطالب کارآمدی دارد کسی که علامات را نادیده میگیرد با لحن و خواند بد روبرو می شود ولی اگر تمام اسلوب را رعایت کند خواندی دلپذیر در انتظارش ایت و فهم مطلب بسیار برایش آسان می شود . با تشکر حسام الدین محمدی ستاره داود ما همه می دانیم ستاره داوود نماد کدام کشور اشغال گر است. بله این نماد اسرائیل است حال می خواهم این نماد را برا یشما ترجمه کنم . اگر دیده باشید که این ستاره 5 پر دارد که هر کدام به سمتی نشانه رفته و مانند پیکانهای تیر نقطه ای را نشانه گرفته است . ما در این کره خاکی 5 قاره داریم آسیا-آمریکا-اروپا-آفریقا-اقیانوسیه. شاید با گفتن این مطلب همه شما فهمیدید که منظورم چیست . البته این گزافه نیست این ستاره یک هسته 5 ضلعی دارد که همان رژیم منفور صهیونیسم است که در کناره های خود پیکانهایی را به همه طرف مانند موشک هدف گرفته . در نگاهی تیرز بینانه خواهید دید که اکنون این ذژیم از هدف دور نبفتاده و حتی خیلی هم نزیک شده است دامنه نفوذ این رژیم که اعضای آن مهره هایی بسیار ثروتمند است تا داخل برخی از کشورها گشترش یافته طوری که نظام اداره آن کشورها هم دخالت دارند از آن جمله می تواند ایالات متحده را نام برد که اسرائیل را همیشه حمایت کرده است و این فقط به دلیل این است که اکثر دولتمردان این کشور مواجب بگیر صهیونیسم هستند . در رخداد ترور اسحاق رابین ما می بینیم که بوش در مراسم تشییع از کلا ه کلیمیان استفاده می کند این خود نشان می دهد که او از زیر بیلط اسرائیل رد شده و یا اوباما که اخیر به مقام ریاست جمهوری آمریکا رسید گزراشی پخش شده که اعلام میکرد که صهیونیسم هم از او تعهد خدمت گرفته است و خوب تا اینجا دیدید که آمریکا تحت مستعمره اسرائیل است . دیگر کشوره ها هم با دسایس ننگین دیگر یا در این قلمرو جای گرفته اند یا جای خواهد گرفت البته بداند هر ستاره ای که بیشتر از ظرفت خود انژی ذخیره کند منهدم خواهد شد . البته کشورهایی بامردم آزاده هستند که این ستاره را اگر قصد انهدام خودش را نکرد منهدم کنند . ولسلام م توصیه اخلاقی : دوستان از mms خوب و اخلاقی استفاده کنید این خواسته همه هموطنان است باتشکر نام ونام خانوادگی :عزیز اله محمدی نام پدر: علی اکبر محل تولد :عباس آباد شاهرود نام و نام خانوادگی :مریم محمدی نام پدر :غلامرضا محل تولد : عبا س آباد شاهرود پدر و مادر من یکی از بهترین انسانهای روی زمین هستند ،فداکار ،مهربان،بسیار پر تلاش... پدر 30 سال در اداره پست زحمت کشید و معاش خا نواده را تامین کرد بدون هیچ منت او تمام هزینه آموزش و تربیت ما را هزینه کرد ودر هر برنامه ای که خارج از درس داشتیم ما رایاری کرد . پدرو در بیماریهای ما ما را تنها نگذاشت او با تمام وجود هر گام یکی از فرزندانش بیمار می شد تلاش می کرد تا فرزنش به آیایش برسد حتی گاه می شد ساعت 4 صبح و قتی می دید ما از در در بی تابی می کنیم خواب را برخود حرامدانسته به یار ی ما برمی خواست . او حتی در سن سالمندی از بیار یما دست برنداشته وهم چنان یاری گر ماست . هرگاه ما زا نظر مالی به مشکل بر می خوریم او همواره آماده است تا ما را از مشل برهاند چه با وام گرفتن برای ما یا با قرض الحسنه دادن به ما . پدر تمام چین وچروکهای صورتش را از تفکر در آینده فرزندانش و مشقت بزگ کردنشان کی کرده ،او نماد یک انسان به تمام فداکار و مهربان است او فرشته ای است که از جانب خدا امده تا تعدادی از بندگان خدا را به کمک کند او نعمتی است بی نظیر در نعمتهای کثیر خداوند او را می ستایم که پدر بهترین نعمت من و بهتر داشته من است . خدای را سپاس می گویم که بهما بندگان ضعیف خود چنین مهربانی را گماشته است. مادر بردستانت بوسه میزنم که محل طواف فرشتگان خداست بر پا هایت بوسه میز نم که قدمهای گذاشته شده بر جنت است ،مادر تو همچون پدر برای ما بهتر تعمت هستی که تا بی کران دنیا اگر سپاس کنم این نعمت را باز ذره ای از عظمت تو را شکر نکرده ام . مادر تو همچون سرور زنان عالم فطمه الزهرا (س)بقرا من مقدس هستی تو مانند مریم مقدس برایم مادر به تمام معنایی. مادر در صبحگاهان که ما هم درخواب هستیم در سرمای زمستان یا در اوج گرمای تابستان از خانه بیرون می روی تا وسایل خوراک و آسایش ما را فراهم ساز ی . مادرم تو محیط خانه ر ا آنچنان برا ی ما گرنم نمودی که ما غیر ا زخانه به جای دیگر دل نداشتیم و دامان تو برامی ما بهتر بستر آسایش وآرامش بود ای ملک خدا تورا می ستایم که با در دما گریستس با غم ماغمنامه نوشتی با حسرت ما آه از جاه کشیدی مادر چگونه از تمام زحمتهای تو تشکر کنم که م ن بسیار حقیر در برابر عظمت تو مادر خدای را صبح وشام شکر گذارم که تو و پدرا مامور بر نگهداری ما کرد . خدایا شکر می گویم تو را کهبهترین کسان را بعد از خودت برما نگا هبان کردی خدای را شکر که مادر را همدم ما و پدر را نو چشمان ما کرد ار تو می خواهم ای سبحان متعال که ما را نوکران و کنیزان پدر ومادر قرا ده بعد از کهنسالی شدنشان خدایا تو ار به عزت محمد رسولت قسم می دهم که ما فرزندان را خاکساران درگاه پدر و مادر قرا برده در عهد ناتوانیشان و برما قرار مده رنجاندن انها را خدایا پدر ومادر هم چیز ما هستندآنها را همواره تاج بر سر ما بگمار . به نام خدا نام داستان مولای یاس در کنار خیابان غم زده افتاده بود و هر لحظه باد او راتکانی می داد او هم مواظب بود که پایمال رهگزران نشود . خزان او را از بالای درخت به زیر انداخته بود و رفعت و عزت را از او باز پس گرفته بود. حالا درک می کرد ،که کسی که در بلندی زندگی می کرده قرار گرفتن در پستی برایش آزار دهند ه است . در اعماق افکار خود غوطه ور بود که گامی از رهگزران در کنارش پایین آمد او با سرعت خود را تکانی داد و خود را نجات داد. بدنش خشک شده بود و در گوشه خیابان کنار مسجد ی زیبا و با صلابت بر دیواری تکیه زده بود . هر روز با نغمه های آسمانی که از مسجد به گوش می رسید خود را دلگرم می کرد. همیشه چشم به راه بود و منتظر ،منتظر کسی که بیاید و خزان رابا وجود پر از بهار خود فراری دهد و خشکی را از تن او دور سازد . چند ماه پیش بایک گلبرگ یاس هم صحبت شده بود ، با او دوست شده بود ،یاس با او ازآقایی مهربان و با کرامت سخن گفته بود کسی که به قول گلبرگ یاس"من عطر خود را از او دارم" یاس به او گفته بود که:" کسی در این دنیا هست که تمام گلها از عطر او بوی خوش گرفته اند و او ست که وجودش پر از عطر یاسی است ". یاس به او گفته بود که هر وقت او بیاید همه دنیا را بوی یاس پر می کند همه دنیا پر از مهر ومحبت و صفا می شود طراوت با او به دنیا باز می گردد وهمه برگها وگلها همیشه سبز می مانند . به خود آمدو نگاهی به پیکر خود انداخت و نگاهی به برگهای دیگر که بعضیها خرد شده بودند و خردشده هایشان را باد می پرا کند . او از یاس شنیده بود که مردم آزاده دنیا هر روز صبح جمعه او را با دعای ندبه می خوانند و در این چند وقت که در کنار مسجد به سر برده بود دو جمعه را پشت سر گذاشته بود و دعای ندبه را شنیده بود . این دعا برایش انتظار را معنا می کرد و دلش را گرم به حضور،حضور یک منجی . او می خواست باز هم برگی سبز در بلند ترین قسمت درخت باشد و با وزش باد به این طرف وآنطرف حرکت کند و رقصی زیبا را به نمایش بگذارد ..... کی شود که دوباره سر شاخه در خت شوم عزت بیابم و عزیز وقت شوم کی شود که به آسمان نزدیک شوم شمارش کننده ستاره های پر نور شوم وقتی است که مرا از رفعت انداخته اند گوشه نشین کوچه ها کرده اند با زآی ای یاس من که شکسته شود دلم دراین قربت و بی کسی خاک و خس شوم باز آی ای مرادم که مرید تشنه به دیدار در غیبتت فسرده شده و همدم با غمگسار با خود فکر می کرد که کی باز روز جمعه بیاید تا بتواند دلش را پرواز دهد ،کی باز جمعه شود شاید یاس بیاید و دست کرمش را بر پیکراو بکشد ،که ناگهان یادش آمد که امروز پنج - شنبه است ؛خوشحال شد و به جست وخیز پرداخت که ناگهان خود را زیر گامهای یک رهگزر احساس کرد و در یک لحظه تمام پیکرش زیر تحمل وزن سنگینی خرد شد . ناله ای از او برخواست که از صد زجه دردناکتر بود او در اوج خوشحالی به غمی عظیم رسیده بوداو نابودی را با چشمان خود دیداو مرگ را چشم در چشم خود نظاره کرداو طعم ناکامی را احساس کرد. باد دژخیم که فهمید چه بلایی به سر برگ بیچاره آمده تمام زور خود را در وزش خود جمع و رها کرد تا پیکر این بدبخت را در آسمان به صد جا بپراکند . برگ بیچاره هم که بعد از خارج شدن از زیر پای رهگزر گیج بود ؛تا باد را دید به خود لرزید و باقیمانده پیکرش را محکم نگهداشت . باد شلاقش را بر پیکربرگ بیچاره فرود می آورد، برگ هم ناله کنان خود را جمع تر می کرد، کلافه شده بود چشم گرداند تا شاید در این اوج بدبختی یاوری بیابد که ناگهان چشمانش بر درگاه مسجد ساکن ماند ،بی اراده از چشمانش قطره ای اشک جاری شد و دلش هوای صحن مسجد و دعای ندبه کرد،باد مجالش نداد اشک را در چشمانش خشک کردو تازیانه را برگرده بیچاره برگ فرود ،آورد. در گوشه ای خسی که از دیوارسبز شده بود دست برگ را گرفت و او را به کنجی پرت کردبرگ که از دست باد خلاص شد تا به خود آمد زد زیر گریه و از ته دل شروع کرد به گریه ،از درز دیوار مسجد را نگاه می کرد با خود اینچنین زمزمه می کرد: وا مانده ام ای فلک مولای من کو دل بشکسته ام ای ملک مولای من کو این باد دژخیم شلاق میزند ای مهتاب شب من مولای من کو در دل حوس دیدار کرده ام ای شمع نیم سوخته انتظار مولای من کو پیکر خرد در زیر شلاق زمانه ای خورشید سرخ سحر مولای من کو دیگر چشمان امید م سو ندارد عجل لفرج ادرک ای ملک ،جویبار من کو زجه می زد و تا سحر ناله اش ادامه داشت، پرندگاهایی که ناله های او را دیده بودند دورش جمع شدند و به حالش تاسف می خوردند . باد دژخیم از درز دیوار دوبار ه حمله کرد و او را مثل پر گاهی سبک به وسط خیابانپرت کرد و شلاقش را با توان بیشتر بر پیکر او زد . برگ خشکیده خرد شده که دیگر خود را باخته بود خود را رها ساخت و سپرد به شلاق باد ناگهان در همان لحظات سخت رهگزری او را لگد کرد و او به کف کفش رهگزرچسبیده و بی اختیار از آنجا دور شد. چند لحظه بعد بوی خوشی را در مشام خود احساس کرد بله بوی یاس بود با اینکه هر وقت رهگزر پایش را به زمین می گذاشت تمام بدنش خرد می شد ولی در دل احساس گرمی می کرد و این درد را بهتر از کشاکش با باد دژخیم می دانست . چند لحظه بعد رهگزر متوجه او شد که به کف کفشش چسبیده خم شدو اورااز کف کفشش جدا کرد و به گوشه انداخت،در بین زمین وآسمان برگ ناگهان چشمش به گنبد آن مسجد افتاد آن لحظه برایش به اندازه صد سال ارزش داشت دیگر نفهمید که چگونه به زمین خورد و چه شد . همین که خود را روی زمین احساس کرد شروع کر د به گریه وزجه و ناله . دعای ندبه هم شروع شده بود مولای یاس او را دعوت کرده بود . او هم در میان آدمیان به ندبه خوانی پرداخت دراواسط دعا حال و هوایی خوش به او دست داد دلش شیدا یی شدمی خواست از جداره وجود خود را خلاص کند و به منبع نور برساند از ته دل از ته ته دل با مولایش صحبت می کرد دلش بر دل مولا گره خورده بود دیگر از خود بی خود شده بود دائما مولایش را صدا می کرد . دیگر کسی برگ را ندید فقط در انتهای دعای ندبه چند گلبرگ یاس از میان جمعیت سوار بر نسیم ملایم سحر به سمت گنبد مسجد جمکران پرواز کردند . شاید اکنون آن چند گلبرگ یاس در لابلای موهای حضرت نشسته و راس ایشان را همیشه عطر آگین می کنند و حضرت هم در هر مسح سر او را مورد لطف خود قرار می دهد به راستی سعادتی از این بالاتر هست که بر راس اما م زمان مشغول به زیارت و خدمت باشی . بله گلبرگ یاس همان برگ خشکیده عاشق بود ، او مردا را یافته و خود را در دامان محبت او جای داده بود "کاش که ماهم همسایه تو می شدیم " سخن پایانی نویسنده: درست است که این داستان ،باستانی و قدیمی نیست و در عصر معاصر توسط اینجانب تخیل شده است ولی اصل مطلب این است که این داستان کوتاه ریشه در آیین ومذهب ایرانیان دارد و سخن از اعتقاد پاک آنها و انتظار عاشقانه آنها به ظهور حضرت امام زمان می کند. ایرانیان از زمان پذیرفتن اسلام آن را در تمام ارکان زندگی خود جای داده و برنامه زندگی را باآن کوک می کنند . با تشکر حسام الدین محمدی واقعا متاسفم برای دولتی که خود را پرچم دار خدمت رسانی میداند نام گذاری سال به نامهای سال خدمت رسانی پس چه معنایی دارد این بهداری از زمانی که یادم می یاد در عباس آباد باز بوده است ویادگاری است از زمان پهلوی یعنی درمانگاهی را که شاه باز کرده شما حکوکت اسلامی می خواهید ببندید یعنی شما فکر نمی کنید مردم چه کنند یعنی هر کس که نتوانست از حقش دفاع کند باید به او ظلم کرد شما از یک طرف برای مردم سهام عدالت را گشایش می کنید واز یک طرف از خدمات بهداشتی محروم البته این بهداری در ایام نوروز برای مسافرین هم موجب برکت بوده است در این درمانگاه پایگاه اورژانس بر قرار بود من از هم ولایتی های خود در هر قسمت از ایران می خواهم حتما مخوضوع را پیگیری کنند
پدر و مادر من
به نام خدا
>
| Design By : Night Skin |

.th.jpg)
.6b6.th.jpg)
.th.jpg)
.th.jpg)



