تبليغاتX
خلیج فارس(نقد-مقاله -خداشناسی )


خلیج فارس(نقد-مقاله -خداشناسی )

تاکی ظلم سید ممد

 

در پرداخت دست مزدکارگر ی که برایتان کار می کند آنقدر تعجیل نمایید که عرق پیشانیش  خشک نشود

گفته رسول مکرم حضر ت محمد صلوات علیه واله

سید ممد امروز پای در دل یکی از بچه ها نشسته بودم  با صورتی سرخ از من تقاضای  بیست هزارتومان کرده بود ولی من متاسفانه نداشتم که به او کمک کنم  چون آنقدر تو در پرداخت حقوق ما سستی می کنی که تا سه ماه حقوق ما همیشه در حساب تو سود پس می دهد

ما همه قربانی سهل انگاری تو هستیم

واقعا  به تو می شود گفت سید که به سخن جد خود اعتنایی نداری واقعا اف بر تو- تو که خرجی دو هزار کارگرت را قرق کرده ای و زندگی همه را فلج کردی

یک کارگر  که روزی گنجشکی دارد دیگر محل دیر کردن  ندارد

زندگیها سخت شده -کرایه های خاته سر به فلک کشیده - خواروبار گران - خرج درمان گران - پوشاک گران

سید ممد به خدا باید در آن دنیا  جواب پس بدهی باید جواب  این همه  ظلم را که در حق ما روا داشتی بدهی

البته در این دنیا هم بی نصیب نمی مانی ما می بینیم که هر روز تولیداتت ضایعات می شود و برگشت می خورد - می بینیم که ضرر دیگر جز لاینفک تولید تو شده  

سید ممد خان تو سر سفره رنگین خوش می گذرانی ولی بدبخت کارگرت که باید از مهمان فرار کند چون وسیله پذیرایی ندارد

 

  فردای قیامت باید سر پل صراط جواب همه رابدهی

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 0:42 توسط حسام الدين محمدي| |

 

 

 

 


بسم الله الرحمن الرحيم

 

گام به گام بسوي معرفت خدا

 

با یادخدا  می خوایم مبحثی  را آغاز نماییم که ما را پله پله به سوی معرفت حق نزدیک کند تا شاید بدین وسیله بتوانیم به جویباران جوشان معرفت رسیده و جان خود را  در آن غوطه ور کره سیر آب نماییم

این مبحث بصورت سریال است در اندیشه در خلقت  و آفرینش .

سعی  شده است  تا در این پروزه  بصورت گام به گام و اندیشه در آفریده های خداوندی خدا را بهتر شناخت همانگونه که خود حضرت حق به ما توصیه کرده است که هر گاه خواستید مرا بهتر بشناسید در ذات من اندیشه نکنید بلکه با اندیشه در  آفریده های من مرا درک کنید که گمراه نشوید

با توکل اکنون اولین مبحث خود را باز می کنم

درخت

درخت یکی از بهتر خاقتهای خداوند است.

آیا تا به حال در رسالت درخت اندیشه کرده اید که درخت  پا به عرصه هستی نهاده تا چه کند ؟تا چه ماموریتی را انجام دهد.

بیایید با هم قدم به قدم درخت را بخش کنیم  تا این آفریده خدا را بهتر در ذهن خود پردازش کنیم.

سایه درخت :تا به حال حتما در تابستان گرم در خیابان قدم زده اید  می دانید در وسط روز آن هم در فصل تابستان چقدر شلاقهای آفتاب انسان را اذیت می کند و باعث می شود عرق در تن جاری شود و حالت چنش آوری به انسان دست دهد یا فرق انسان از گرما بسوزد  در آن موقع هیچی بهتر از یک سایه خنک نیست  و در آن موفع می فهمید که سایه درخت چه حکمتی در خود دارد .

من یادم است از بازار بر می گشتیم و آفتاب حسابی ما را کلافه کرده بود متاسفانه در آن لحظه هر چه به دنبال دارو درخت گشتیم خبری نبود که نبود انگار بیابان بلاخره به فضای سبزی رسیدیم و در خچه های کاج  توسط چشمان ما روئیت شد با قدمهای تند تر خود را به سایه درختچه رساندیم خدا می داند در آن لحظه چه لذتی بردیم که در زیر سایه درخت هستیم .

به نظر من سایه یک نعمت پنهان خداوندی است که باید خدا را به خاطر خلقتش شکر نماییم.

تا به حال فکر کرده اید که در جاهایی که درخت بسیار است هوا در اواسط تابستان هم مانند پاییز سرد می باشد بخصوص در اوایل شب تا اوایل صبح  اینهم یکی از خاصیتهای درخت.

ایجاد منو اکسید کربن درشب

می دانم هر چیزی در نظام هستی باید سیر تعادل را خفظ نماید و خدایای حکیم برای همیم در خلقت بعضی چیزها  این امر را برنامه آیا می دانید علت  تولید منو اکسید توسط درخت آن هم در شب چیست آیا تا به حال به این مسئله اندیشیده اید .

ریزی نموده است .

مثلا فکر کنید اگر اکسیزن زیاد تولید شود چه اتفاقاتی ممکن است روی دهد  البته این عقیده شخصی من است  و از هیچ پایه و اساس علمی ندارد به نظر من اگر این اتفاق بفتد ممکن است در یکسری از عملیاتهای زیستی اشکال ایجاد گردد (این را می گذارم به عهده اهل فن که اگر اطلاعاتی در ایم مورد دارند برای ما ارسال نمایند) برای همین فکر میکنم برای اینکه این تعادل حفظ شود درختان در شب به تولید گاز دیگری که در زیست انسانها و موجودات زنده و حتی مرده تاثیر دارد  اقدام می کنند این را هم می توان یک خوبی درخت به حساب آورد .

اکسیزن(هوا)  

.

 اگر اکسیزن نبود چه اتفاق می افتاد پر واضح است که هیچ موجود زنده ای دوام نداشت ما انسانها اگر فقط پنج دقیقه اکسیزن نداشته باشیم باید غزل خدا حافظی را بخوتنیم و همینطور است برای موجودات زنده دیگر حال باید توجه داشت که خدا چه رسالت مهم و حساسی در خاقت این موجود گرانبها قرارداده است .

درختان ریه های زمین هستند این را همه قبول دارند و تاکید می نمایند.

باز باید او را شکر کرد بسبب این لطف عظیمش که بدون هیچ منت و بهایی به ما عضه می دارد.

باید سئوال کرد که ای انسانهای گردنکش اگر می توانید فقط پنج دقیقه تنفس نکنید تا بدانید که هیچ نیستید هیچ –هیچ.

 چوب

 

چوب درخت  مصارف گوناگونی دارد که از آن جمله برای سوخت و ایجاد گرما (آتش)-یکی دیگر امصارف چوب برای ساختمان سازی می باشد  که در قدیم از تیرکهای چوبی برای بنای سقفها استفاده می کردند.

در مسائل آموزشی هم چوب از قدیم والیام  حضور داشته ما همه هنوز تخته سیاه را از یاد نبرده ایم ماهنوز میز و نیمکت را لزیلد نبردیم ما از همه مهمتر مداد را به خاطر داریم اینها همه پیشکشاهی درخت است به آموزش و پرورش انسان .

براستی ای دخت تو چه نعمتی هستی .                                                                                               

در صنعت نجاری درخت ایجاد شغل کرده است شاید به جرات بتوان گفت از راه صنعت نجاری خیلی از مردم معاش و حتی ثروت خوبی به هم زده اند .

اگر درخت نبود مبلهای گرانبها و دکورهای زیبا ...... نبود تاانسان بتواند حس تجمل طلبی خود را ازپرضا نماید.

چه بسیار مسافرانی که توسط کشتیهای چوبی به مقصد رسیده اند چه کسانی که سوار بر کالاسکه ها به شهرهای خود برگشته یا سیاحت کرده اند......

در صنعت بسته بندی هنوز چوب نقش دارد بصورت حعبه ای ..دیگر نمی دانم چه بگویم .

صمغ درخت   

  

آیا  میدانید که از شیره درخت برای ساخت لاستیک هم بهره می برند یا در تولید آدامس.

ریشه های درخت

ریشه درخت علاوه بر اینکه در استقامت درخت نقش دارد خاصیتهای ی مانند درمانی و دارویی را در خود پنهان کرده است .

ریشه بعضی از درختان برای درمان بعضی از بیماریها بسیار مفید است .

 

 

حشرات

حشرات یکی از عجایب حلقت هستند که می توان در مورد آنها سیار سوزهای بیسیاری پبدا کرد

تنوع حسرات بقدری زیا است که فقط جمع آوری اسم آنها با مقداری کم توضیحات فقط خود به تنهایی یکتاب قطور می شود حشرات هم در زندگی انسانها نقش بسزایی بازی می کنند هم در حفظ تعادل زیستی طبیعت راحتر بگویم به عنوان یک ابزار مفید کار آمدیهای فراوانی دارند

ما در ذیل به عنوان چند حشه می پردازیم این حشرات را همه انسانها دیده اند و تا حدودی به نقش آنها واقف هستند ما از قصد این کار  را می کنیم که دوستان ما به این درک برسند که این همه نقش و نگار که در اطراف ما هست برای خود داستاهای شگرفی دارد  وما هستیم که به آنها اعتنایی نداریم حتما ما نباید به هندوستان یا جنگلهای آمازون برویم تا عجایب خود را نشان دهند  د رحول ما و حتی در وجود خود ما شگفتیهایی هست که انسان با یاد آوری آنها انگشت تعجب بر دهان می گیرند

مورچه

مورچه موجودی است که همه انسانها زیاد دیده اند و به راحتی از کنار ش گذشته اند

مورچه خود یکی از عجایب  ریز جهان است

شما  دقت به اندازه این موجود بیاندازید  آیا نسان با ایم همه تکنولوزی توانسته است رباتی با این کیفیت بسازد  که علاوه بر حسته کوچک قابلیت ادراک شعوری و تعقل فطری داشته باشد

شما تا بحال برایتان اتفاق افتاده تکه نان و یا مفداری شیرینی از دستتان بیفتد و در چند لحظه دیگر هم دیده اید که یک یا مورچه اطراف آن مشغول مانوردادن هستند و بعد ار یرسی  های امیتی و بر انداز طعمه به سوی آن حمله ور شده و یا خود به حمل آن می پردازند یا با انجام عملیاتی که آن هم جالب است دوستان خود را خبر کرده تا با هم ببرند

آن عملیات بدین گونه است که مورچه یابنده پس از اینکه می فهمد قادر به بردن طعمه خود نیست  تصمیم می گیرد از دوستان خود کمک بگیرد برای همین به سمت لانه خود حرکت می کند با این تفاوت که در مسیر خود به رختن شیره ای می پردازد این شیره دارای خاصیت جهت یابی و علامت گذاری است که مورچه بتواند دوباره به جاب اول خود برگردد

پس از مدت کوتاهی دوستان او می آیند و با هم در یک خط سیر بدون تغییر افدام به بردن آن غذای لذیذ می کنند

ما البته باید از این قضیه درس معرفت هم بگیریک  که تا به حال دیده نشده است  که مورچه ای پس از یافتن غذا اقدانم به تنها خوری نماید بلکه با تحمل رنج بسیار  سعی می کند که آن خوراکی و ماده غذایی را که یافته است به انبار ذخیره خود ببرد تا دوستان او هم  از این ماده غذایی استفاده نمایند

این کار مورچه ها علاوه بر اینکه یک نوع جمع آوری اغذیه است برای پاک کردن محیط هم استفاده دارد  البته شاید یک مورچه کارش  به تنهایی اهمیتی نداشته باشد ولی خیل کثیری از آنها این کار را مداوت دهند می بینیم که کار بسیار پر اهمیت و فوق العاده ایی  می شود

مورچه ها معماران بسیار خوبی هم  هستند  در زیر زمین به گونه ای هوشمندانه اقدام به ساخت انبار غذا  و محل استراحت خود و یا برای نگهداری تخمها خود  می کنند که بسیار جای تفکر دارد

اگر موجودی قصد تخریب یا تجاورز به  لانه یشان داشته باشد فورا  وارد عمل شده  و به صورت گروهی به متجاوز و  موجودی که آزارشان  داده حمله ور می شوند

 در اجتماع خود تقسیم کار دارند  یک گروه آنها مسئول نگهبانی و پاسداری هستند گروهی مورچه های کارگر هستند  وظیفه حمل ونقل اغذیه و ساخت و بنای لانه را بر عهده دارند و  به همین ترتیب  در هر کارشان نظمی مشهود حکم فرما  است

تفکر در زندگی مورچه ها می تواند به بسیاری از سئولات بشر جواب دهد  و به ا و سمتو سو ببخشد

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 0:3 توسط حسام الدين محمدي| |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مادر به دنبال کودکش می گشت داشت دیگر دیوانه می شد به  کوچه رفت شاید کودک را در کوچه بیابد

به کوچه که رسید دید چند بچه کمک سن و سال به پشت آنها نگاه می کنند و می خندند  با دیدن زن پا به فرار گذاشتند

زن کنجکاو به بام نگاهی انداخت ناگهان فرزند دلبندش را بر پشت بام با وضع خطرناکی دید

فریادی زد و از اهالی خواست به داد و او برسند

مردم با فریاد زن جمع شدند و کودک را در پشت بام دیدند از دست هیچ کس کاری بر نمی آمد دیر شده بود

مردی پارسا از آن اطراف می گذشت بادیدن ازدحام مردم و گریه آن زن  کنکاو شد و با خود گفت شاید از من کاری برآید

با سرعت خود را به آنها رسانید با دنبال کردن نگاه بهت زده مردم پی به ماجرا برد در این لحظه کودک در پشت بام با حرکتی خود را به ناودان آویزان کرد ناخدا گاه از دهان مرد پارسا این جمله خارج شد خدایا او را نگهدار

در این لحظه کودک در حال افتادن در بین زمین و آسمان معلق ماند وآرام به زمین رسید مردم که بسیار تعجب کرده بودند و این عمل را از آن مرد پارسا دیدند به طرف او هجوم برده  و دست و پای او را غرق بوسه کردند

مرد  با فروتنی خود را زا میان آنها بیرون کشید  و در جواب مردم که از او در مورد این کرامت سئوال می کردند و از او می پرسیدند تو که هستی با این آبرو مندی در نزد خدا  این جمله را گفت اگر شما هم در طول زندگی در راه اجرای فرامین او مجاهده می کردید  و فرمان او را در هر حال اجرا می کردیدی خدا هم در مقابل خواسته شما جز اجابت کاری نمی کرد

  

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 0:7 توسط حسام الدين محمدي| |

ماه رمضان آمد دوست عزیز می خواهم برداشت خود را  درباره فلسفه روزه ماه رمضان برایم ارسال کنید تا با قراردادن نظرات شما در وبلاگ دوستان شما هم به جمع بندی منطقیی دست یابند

تبریک . شکر ازاینکه باز هم رخصت بخشش و کسب بسیاری از فیوضات روحانی به ما داده شده یادتان باشد رفتگان را هم یاد کنید شاید سال دیگر....

البته بودند کسانی که بودند ولی امسال نیستند.

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 23:23 توسط حسام الدين محمدي| |

بسم الله الرحمن الرحیم

شیعه جعفری پلی بسوی آسمان

ما شیعیان اعتقاد داریم یکی از اصول دین اسلام اصل امامت است وآن را ادامه اسلام می دانیم

چگونگی پذیرفتن این اصل باعث شده اسلام به شعباتی یا بهتر بگوییم به مذاهبی تقسیم شود مانند سنی شیعه شش امامی و دیگر شاخه ها حالا می خواهیم بدانیم که از نظر اسلام آیا این که ما به کدام مذهب از دنیا برویم برای ما تاثیری دارد یا اینکه فقط اینکه ما وحدانیت و اصل معاد یا عدالت را قبول داشته باشیم مسلمان هستیم و کافیست

این یک امر بدیهی است که مذهب نمی تواند بی تاثیر در عاقبت انسان باشد و مطمئنا در آخرت وبرزخ از آن به صورت جدی سئوال خواهد شد

مذهب در اسلام باعث شده کسانی اسلام را به بیراهه بکشانند و حتی اسلام را دوچار تغییراتی کنند و این خود گمراهی را به دنبال دارد و از نظر خدا گمراهان جایی در وعد ها در زمینه عقوبت خوب ندارند و سرانجام آنها در آتش و فراموشی است

حال با بیان حکایتی می خواهیم عنوان نماییم که مهم است که انسان با چه مذهب و اعتقادی به سرای باقی هجرت نماید

ناجی ما ناجی شما

گرما او را کلافه کرده بود نمی توانست دیگر تحمل کند تشنگی هم امانش را بریده بود ناچار باید به راه ادامه می داد تا بلاخره جایی یا آبادیی را بیابد وگرنه در این بیابان تفته باید از تشنگی هلاک می شد

چند فرسخی که راه پیمود دست بر روی پیشانی قرار داد تا در زیر سایه دست دور دست را نظاره کند به امید آنکه دعایش مستجاب شده و  به آبادی برسد نمی توانست باور کند- خدایا سراب بود یا حقیقت در دور دست  درختها و خانه هایی نمایان بود چشمان خسته اش انگار با دیدن آن آبادی دوباره سوی خود را یافته بودند

می خواست بدود تا زودتر قبل از اینکه تشنگی بر او قالب شود خود را برساند ولی پاها با او یار نبودند

بعد از طی مسافتی بلاخره به آبادی رسید و با چشمانی ملتمس به مردم آبادی نگاه می کردشاید کسی به او یک جرعه آب بدهد

پیر مردی به سوی او آمد و حال زارش را که دید سعی کرد به او کمک کند وقتی فهمید آب می خواهد زود به خانه رفت و برایش یک کوزه آب آورد

آب را یا تمام ولع نوشید جانش تازه شد وای اگر آب نبود چه می کرد در این حین یادش آمد از مولایش حسین بن علی علیه السلام- پیر مرد دستش را گرفت اکرام بسیاری با او کرد او را به خانه اش برد و گرسنگی را هم در او از بین برد جایش داد  تا ساعاتی را استراحت کند تا رنج سفر از کالبدش خارج شود

از خواب که بیدار شد دید پیر مرد مشغول منا جات است سخت انابه می کند دانست او اهل دل و عاشق پروردگار و مردی زاهد و فاضل است خوشحال شد به سیمایش نگاه کرد صورتش نورانی و روحانی به نظر می رسید

با خود گفت حتما او شیعه است نزدیک شد پیرمرد هم تا او را دید از منا جات دست کشیده و در کنار اونشست و ظرف میوه را از روی طاقچه برداشت و به او بسیار تعارف کرد او هم پس از تشکر با سئوالی که بسیار در ذهنش جولان می داد سر سخن را باز کرد ((ای پیرمرد دیدم که بسیار منا جات خدا را می کردی کنجکاو شدم بدانم اهل کدام فرقه هستی و دل در دل کدام داری؟ ))

پیر مرد تبسمی کرد و با سخنی ملایم و پر از محبت گفت که از اهل تسنن است شاخه فلان

یکدفعه مثل اینکه صاعقه او را زده باشد تکانی خورد ولی خود دار بودو چیزی نگفت در مقابل هم پیرمرد از او خواست او هم در مورد خود سخن بگوید او هم گفت طلبه ای است که برای درس به اینجاو آنجا می رود در پی دانش جستن. از مذهبش پرسید او هم خود را شیعه جعفری نامید

منتظر بود که عکس العمل مرد زاهد را بیند اما او مهربانتر از هر بار به او  میوه تعارف کرد

تعجب کرد چون اهل تسنن زیاد روی خوش به شیعیان نشان نمی دهند و منتظر بود از او رفتاری دیگر سر بزند

پیر مرد در مورد شیعه و تفکرات آنها از طلبه سئولاتی کرد -تا پاسی از شب با هم مشغول صحبت بودنند و پیر مرد که انگار همسخن خوبی پیدا کرده بود نمی خواست او را از دست بدهد مدام او را به حرف می کشید بلاخره سخن آنها به جایی رسید و درمورد مذهب یکدیگر و راه وروش هم سخن می گفتند

پیرمرد نا گهان سئوالی پرسید که تمام حکایت ما حول همین سئوال می گردد

سئوال او این بود که در آیین ما کسی هست که ما به او علاقه داریم و درهمه کارها به او متوسل می شویم- او الگوی ماست -شما در آیینتان چه کسی را دارید ؟

طلبه که شاید منتظر این سئوال بود و خوشحال شد که بحث به اینجا رسید فوری فرمان کلام را دردست گرفت و عنوان کرد ((در مذهب ما کسی است که او را در هر جا که باشید صدا کنید حتما جواب شما را می دهد ))طلبه این حرف را زد و در چشمانش اشک جمع شد خوشحال بود که رخصت یافته تا امامش علی(ع) را با بلندی یاد نماید و این فرصت را یافته تا در مورد او سخن بگوید .

دیگر خسته شده بودند پیر مرد اور ا به استراحتگاهش راهنمایی کرد و خوب که دید او جایش راحت است  شب بخیری گفت و رفت .

طلبه خیلی از رفتاراوخوشش آمده بود می خواست برای او کاری کند تا تمام زحماتش را جبران نماید ولی دستش خالی بود با خود عهد کرد دوباره به این ولایت بیاید و تلافی نیکی های او را بنماید.

فردای آن روز با پیر مرد خدا حافظی کرد و به دیار خود برگشت .

سالها گذشتن و طلبه برای خود استادی شده بود- از عهد خود باخبر بوداو دید بهترین کاری که  برای آن پیر مرد می توان کرد این است که او را با مذهب شیعه آشنا کند شاید او پیرو آیین شیعه گردد- او در طول سالهای زندگی و پزو هش به این یقین رسیده بود که مذهب شیعه بر حق است سالهای عمر از مذهبش همواره دفاع نموده بود.

وسایل سفر راآماده کرد و براه افتاد به آن آبادی که رسید به خانه آن پیر مرد رفت.

 به در خانه که رسید در را بسته و خانه را خالی از سکنه یافت- از اهالی جویای احوال پیرمرد شد متاسفانه خبر در گذشت او را دادن بسیار غمگین شد و در دل احساس درد جان فرسایی کرد -تمام ای کاشها -ذهنش را پر کرده بودند.

در خانه یکی از اهالی روستا که با آن مرحوم آشنای داشت شب رابه سپری کردتا صبح پس از دیدار مزار پیرمرد به شهر خود برگردد .

شب در خواب  پیر مرد را دید که در داللنی پر از نور نشسته و مشغول به کاری است- به سمت او رفت پس از اظهار شادی و مسرت از دیدار دوباره اش از او در مورد اوضاعش و اینکه چه وقایعی بر او گذشته است سئوال کرد پیرمرد هم برایش اینگونه تعریف نمود (( پس از اینکه به دیار باقی پا گذاشتم مرا در شب اول نکیر منکر حاضر کردند - سئولاتی از من کردند که نمی توانستم جواب دهم با اینکه سئولات بسیار آسان بود بعلت اینکه در دنیا به آنها عمل نکرده بودم  و اعتقاد نداشتم زبانم کوتاه بود مثل دوستی اهل البیت -پیامبر -مذهب

نکیر و منکر هم که من را در جواب سست دیدند آماده عذاب من شدند- من هم همان منجی مذهب خود را صدا کردم ناگهان دیدم آنها بسیار عصبانی تر شدند و شعله های غضب آنها آتشینی تر شد .

دیگر نمی دانستم به چه کسی متوسل شوم که یادم آمد از گفته تو که فرمودی( در آیین ماکسی هست که هر کجا باشی اگر از ته دل او را بخوانی جوابت را میدهد) دلم را صاف کردم و با تمام وجود او را صدا کردم ناگهان گورم روشن شد و مردی بسیار مهربان به نزد من آمد و جلوی عذاب را گرفت- به نکیر ومنکر امر کرد(( او شیعه به آخرت خواهد رفت دست از او بر دارید )).

پس از آن کسانی مامور شدند مرا با آیین تو آشنا کنند و الان هم من در این جا فرصت داده شدم تا بیاموزم وبعد به حسابم رسیده شود.

خوشحال از خواب پرید و خدا را شکر کرد و دید او و تمام پاکان او در حق خلق بیشتر از خودشان دل می سوزانند .

به دیار خود برگشت و این واقعه را برای همه تعریف کرد .

خوشا به حال آنهایی که گو هر وجودییشان با آب مطهر دوستی با اهل البیت آبیاری می شود و براستی آنها همیشه عاقبت خوش دارند و آز آن گره هستند کسانی که پیرو آیین علی بن ابیطالب هستند .

کاش همه ما بتوانیم عمق وجودی شیعه و پرچمداری اهل البیت را درک کنیم .

والسلام

نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 23:22 توسط حسام الدين محمدي| |

در مطلبی خواندم که در آمریکا  شلوار با فاق کوتاه به دلیل دیده شدن... ممنوع شده است

جای خنده دارد  که فیلمهای سکس و سوپر سکس آنها بوی تعفنش دنیا را برداشته است

شبکه های مبتذل آمریکایی

فیلمهایی که باید یک سکانس ... در آن جای داشته باشد

به نظر شما این ممنوعیت خنده دار نیست

باز ما که بدبختر از آنهاییم مدهای آنها را ترویج می کنیم

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 22:14 توسط حسام الدين محمدي| |

 

 

نامه ای به مولای متقیان علی بن موسی الرضا

 

 

 

به نام خدای پاکان

السلام علیک یا علی بن موس الرضا

مولای من امام من برات می خواهم  بنویسم- برای همین  ابزاری لازم داشتم - ابزاری که بتواند  مغز کلام ودرد ما را برایت بیان کند  - خون دل را مرکب -اشک چشم راجلا - صفای دل را بوی عطر مرکب و قلم شکسته پاها را قلم - همه را آماده کردم خواستم بنویسم از خودم  از دردم از ناله های بی شنونده ام  از تنهاییم  از غمهایم  اما مگردل راضی می شد  که تو را از آن خود کنم چند بار سعی کردم -زمزمه هایی مرا شرمنده می کرد عرق سرد را در تنم جاری می ساخت  مگر می شد از یاد ببرم دختر بیماری را که  از دکتر وبیمارستان خسته شده بود مگر می توانستم از یاد ببرم پدر و مادرش را -داغ از دست دادن محمد هنوز سرد نشده بود که  حالا باید  فاطمه را  در سیاه چال درد و بیماری ببینند نمی دانم چه بگویم- خدایا مگر می شد ضجه های کود ک  خرد سال همسایه را  از خود دور سازم  هنگامی که از شدت درد فریاد می زد و نا له های خود شاید نام تو را می برد اون تومور سرطانی داشت و مادر خسته -بر بالینش فقط گریه می کرد و بر دست کوتاه خود لعن و نفرین می فرستاد ای امام رضا نمی دانم چه بگویم - مگر می شد بگذرم از دختر کوچکی که در سرمایه زمستان در اطراف حرمت ناچار بود( گلهای سرش )را بفروشد تا پدرش او را به خانه راه دهد یا از گزند سیلی های  درد ناک او در امان باشد او همیشه با صورتی گلگون به خواب می رفت

دلم گرفت وقتی یادم آمد  از آن دو کبوتر عاشق  که به هم  قول داده بودند  که در همه عمر با هم باشند اما  دریغ  از کسی که  برایشان  وسایل ازدواج  آماده کند- پدر که  پارسال جانش را به خدایش وا گذارد  مادر هم دستش بسته و بی کس  -راستی تکلیف مرغکان  عاشق  چه می شود  تا کی باید در آرزوی به هم رسیدن روز را شب و روزها را هفته کنند

 از یتیمی بگویم  که از بچه های کوچه کتک خورده و در گوشه ای نشسته بود با صدای خفیفی که نمی خواست کسی بشنود بابایش را صدا می کرد   کسی نبود در این پاییززمانه دستی بر سرش بکشد  واو را دلداری دهد و مانند بابایش غمش را بخورد 

چه بگویم از ناله های زنی که سربازان اسرائیلی خانه اش را ویران کردند و او فقط می توانست نظاره کند چون  کسی را نداشت -فرزندش در زندانهای صهیونیستی زیر شکنجه به شهادت رسید و همسرش هم که تحمل این واقعه را نداشت دق کردو مرد حالا او مانده با تلی خاک و اسباب بی کاشانه دلی شکسته و تنها

یا بنویسم از دختر پاک دامنی که در سارایو  دامنش بدون هیچ گناهی لکه دار شد و نمی دانست که به کدام زمین فرو رود از شدت شرم وحیا در درون  می جوشید و دم بر نمی آورد چشمش به سپیده دم فردا بود تا سیاهی را در خود فرو برد و حیثیتش را بر گرداند.

می خوام بنویسم از کودک  گرسنه ای که در حسرت یک تکه نان خشک است و کسی نیست که به اواین محبت را بکند مانند درختی که در کویر امید دارد رهگذری بگذرد و آبی برپایش بپاشد

آقایم ای مولایم براستی با این همه درد ورنج مردم من چگونه می توانم درد خود را باز گو کنم  -همیشه هر بار که خواسته ام  برای خودم دعاکنم نتوانسم  از آنها یی که التماس دعا داشته اند  یاد نکنم و هر وقت که دعایشان می کنم از خودم فراموش می کنم و یا یاد آوری غم آنها- مرا شرمنده از دعا برای آرزوهای کوچکم می کند . آقایم از تو می خواهم دعاکنی برای ظهور عادل  منتظر فرزند زهرای مرضیه فرزندت- جواد دیگرت .آقا من -از تو می خواهم که این حالت رااز من نگیره- خود خواهی زمانی که بر من چیره می شه  یاکدورت یاغفلت .

آقایم دعا کن در نزد معبودت که بر ما رحم کند  در زمانی  در چاله آخرت گذاشته می شویم -تنها نباشیم  و چون در آن لحظه تنهایی بدترن شکنجه است  ودرد ناکترین درد - می خواهم که دعا کنی مولای ما علی بن ابیطالب که به همه سر می زند در آن لحظات در نزد مابیشتر بماند تا به برکت حضور او نکیر و منکر شرم کنند بر ما سخت گیرند.

دعا  کن در روز رستاخیز خدا ما را هم در سایه رحمت خود جای دهد- چون شنید ه ام چقدر سخت است آن روز  چقدر وحشتناک است آن هرج و مرج  آن تنهایی و بی کسی  وای خدای من اگر در سایه رحمت تو جای نگیرم کجا می توانم  مامنی بیابم مرا درک کن یا رب به رضایت قسمت می دهم از ما راضی شو در آن روز

- مولای من ما را دعا کن تا آنقدر خوب باشیم  که زمانی که در نزد رب العالمین حاضر شدیم  زیاد رو سیاهی به دنبال  خود نکشانیم  و مانند دنیا که کارنامه درد و رنج ما  پر است نامه اعمالمان زیاد سیاه  نباشد  که در آن لحظات دیگر نمی شود نامه را پنهان کرد- باید سر افکنده و حسرت به دل باشیم.

امام هشتم  من هر فدر بگویم نمی توانم برایت  گل کلام را شکوفا کنم  نمی توانم همه ر ا بگویم می دانم که خود می دانی  و خود ما را دعا می کنی ولی دل پر است باید بگویم تا قدری بار  آن را به زیر بکشم می دانی که  خدا هم دوست  دارد کسانی را که برایش دعا می کنند.

د رخاتمه از خدا می خواهم که رضایش راازما راضی کند چون کعبه  امید ما اوست.

از تو  می خواهم مولایم این متن را قالیچه ای کنی تا مادرم را برخود سوار کند و به دیدار خانه دوست ببرد من را هم سر افراز نماید.

درود بر تو ای فرزند فاطمه سلام خدا بر تو ای گوهر همیشه رخشان قدس رضوی .

ولسلام           

نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 9:7 توسط حسام الدين محمدي| |

 

آقای رئیس جمهور پس ما چی ؟

دولت جمهوری اسلامی پس از انجام بسیاری  تحقیقات و برسیها بلاخره تصمیم خود را گرفته و طرح سهمیه بندی بنزین را به اجرا گذاشت البته بگذریم که این طرح  چه نقطه قوت وضعفی دارد بحث بر این است بنزین سهمیه بندی شد و صاحبان خودرو سهمیه خود را دریافت کردند  اما نمی دانم  بقیه که خودرو ندارند این سهمیه را به  طریق باید به آنها واگذار نمود بلاخره سوبسیدی که به این طرح  تعلق گرفته است  از بودجه دولت بوده و بیت المال است از همه ملت ایران  اما متاسفانه در این مورد تبعیض قائل شده و فقط دارندگان خودرو نصیب برده اند .

آقا رئیس جمهر باید از شما سئوال کرد پس سهم  سوبسید ما کجا می رود ؟ما که خودرو نداریم چگونه بایداز این امتیاز استفاده کنیم ؟

تا اکنون نصیب ما  منظور کسانی که ماشین ندارند  این بوده است که در کنار جاده ها تا ساعتها برای ماشین منتظر باشیم  و صف اتوبوسهای واحد دو چندان شده است  وسایل نقلیه درون شهری دیگر جواب نمی دهد از همه مهمتر اینکه کرایه ها چند برابر شده است

راستی باید چه کرد باید همه ما ماشین بخریم یا قانون گذار برای ما هم حقی در نظر بگیرد

ما برای مسافرت دوچار مشکل شده ایم چون ماشینها کم شده  و ناوگان  حمل ونقل جوابگو نیست

باید بداند که سهمیه بندی بنزین  بر تمام قیمتها تاثیر مستقیم داشته حتی برا تولید حتی بر توریسم خلاصه تمام رشته ها را پنبه کرده است

نمی دانم آیا دولت برای  آسیبهای ناشی از اجرای طرح پیشبینی داشته است یا نه  مثل دیگر برنامه ها اول تا نیمه راه می رود و بعد عوارض را  شناسایی می کند ؟؟

امید است  که عاقبت بخیر شویم با این سیاستپردازهای مملکت   
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 0:42 توسط حسام الدين محمدي| |


Design By : Night Skin