خلیج فارس(نقد-مقاله -خداشناسی )
*******قرآن ثانی نهج البلاغه******* بسم الله ارحمن الرحیم براستی می توان نهج البلاغه را قرآن ثانی نامید چون ظاهرش را با نثر زیبا آراسته اند و با طنش را پر مغر رشته اند براستی که نویسنده این کتاب یکی از بهترین عالمان عالم و یکی از ادیبان و دانشمندان است . از موقعی که به خواندن این کتاب ناب وقت خود را زر اندود و ذهن خود را عطراگین می کنم بیشتر پی به و جود با عظمت آقا امیر المومنین برده ام . ما قبل این که این کتاب را بخوانم ذهنیت من علی عله السلام را یک دلاور در عرصه جنگاوری می پنداشتم و صد البته می دانستم که باین همه بزرگیش نباید به این صفات محدود شود برای همین به برسی در نوشتهایش پرداختم و دانستم که شعور باطنیم به من راستی را نشان می داده است . او که غیب آگاه است او ک ه اکام مسلمین است او که شاگرد رسو ل خداست نباید شخصیتی محدود داشته باشد او باید در همه عرصه ها زبانزرد باشد اما می توان گفت چون آن امام همام در روزگارش ناچار بوده است بیشتر وقت خود را به ستیز با کافران وفاسقان سپری کند دیگر ابعاد پر گوهرش زیاد در نزد معاصران باز نشده است . او خد اصرار می کرده تا زمانی که من زنده ام بپرسید آنچه را نمی دانید لازم به گفتن نیست که کسی به مقام او در صورتی چنین ادعایی را می کند چون می داند می تواند به همه چون و چرا ها جواب بدهد چون کسانی بودند که می خواستن او را در جایی یا عرصه ای به خاک بیندازند . حجال که کتاب او را می خوانم می بینم در نوشته هایی از او از وقابعی صحبت شده که ما هنوز قادر به درک آن نیستیم و در این زمان به حالت علمی باز نشده می ماند تا به مرور زمان با پیشرفت دنیا و علم آن قفلها و رمزها گشوده گردد. من می دانم که علی تکیه گاه بود در زمینه علم جنگ عدالت زمامداری حکومت داری گشترش اسلام دانایی او بود که هر کسی از کودک یک روزه تا پیر چند سااله می توانست به دامنش پناه ببرد . او در آخرت هم دستگیر ماست از دم مرگ تا روز جزا پس علی بن ابطالب فقط دلاور عرصه های نبرد نبوده است بلکه او ابر مردی بود در این دنیا که قدرش را ندانستیم. ابن ملجم ملعون اگر می دانست کمر به قتل چه کسی می بندد هر آن خود را هلاک می ساخت تا دستانش را از این گناه بزرگ دور سازد . خلاصه می کنم نهج البلاغه را بخوانید تا زهنیت شما نورانی شود و بتوانید در عرصه زندگی ببرنامه ریزی داشته باشید که هم در این سرای عاقبت بخیر باشید و هم در سرای باقی یا علی (ع)ما را به درک کتابت یاری نما به نام یزدان پاک زادگاه من عباس آباد می خواهم برایت از زداگاهم بگویم نقطه ای بر روی زمین که به آن بسیار عشق می ورزم و دوست می دارمش. می خواهم از زادگاهم بگویم که همیشه درمواقعی که دلم می گیرد دوست دارم و آرزو می کنم در آنجا باشم البته می دانم هر کسی به شهر و ولایت خود عشق می ورزد . نام روستا :عباس آباد ناحیه :در حوزه روستاهای شاهرود قراردارد آدر س مکانی :جاده تهران مشهد بعد از داورزن به سمت شاهرود روستای من زیاد سر سبز نیست بعلت اینکه آب و هوای کویری دارد و گرم و خشک است مردم روستا بیشتر بصورت خوش نشین هستند و کشاورزی بعات نبود زمین مناسب رواج ندارد اما باغداری هنوز رونق دارد و گروهی د رباغهای خود به کاشتاانواع میوه ها در وسعت کم مشغولند . میوه های عمده روستای عباس آباد پسته –انار-انجیر- انگور –بادام-زردآلو-.....می باشد . عباس آباد تا اوایل انقلاب دارای معدن مس غنیی بود که بیشتر معاش مردم از این راه فراهم می شد جمعیت روستا آنقدر زیاد بود که در منطقه قبل از اتقلاب دارای آبادانی خاصی بود از امکانات برق –آب و تلفن برخوردار بود . مردم عباس آباد همه دارای ذهنیت روشنی می باشند و در گذشته از نظر فرهنگی بالاتر از سطح روستاییان هم طبقه خود بوده اند . روستای عباس آباد دارای گستردگی فامیلی است که از زمانهای گذشته دز این روستا ساکن بوده اند که به ترتیب از نظر معروفیت می توان به اینگونه از آنها نام برد "محمدی –جعفری –خالقی –حاج اسماعیلی -کاظمی –محمد حسینی –خالقوردی -........" روستای عباس آباد دارای دو بخش قلعه بالا و قلعه پایین است و البته ته کال هم نقش مرکزیت را در روستا دارد . عبای آباد هم مثل تمام مناطق ایران فرزندانی را به جبهه ها فرستاد تا از میهن خود دفاع نمایند که می توان از شهید کاظمی و شهید جعفری و شهید حاج اسماعیلی نام برد. در روستای من اثاری از کهن به یادگار مانده است مانند رباط عباس آباد که توسط شاه عباس صفوی بنا شده است و یا آب انبارهای گوناگون و و قنواتی که از گذشته بنا شده است . از جا های دیدنی آن می توان از منطقه قاسم چوپان نام برد یا خانه گلی یا چکو که دارای مناظر زیبای می باشد. مردم عباس آباد مردمی مهمان نواز هستند که میهمانان در سرای آنها دارای منزلت خاصی می باشد . عباس آباد روستای باد هم نامیده می شود که بیشتر اوقات سال در این منطقه بادهای تندی می وزد که می توان از انزی آن بهره برد . خلاصه من زاده این روستا هستم و به آن افتخار می نمایم. ازبزرگان این روستا که بیشتر اوقات برای حل مسائل از آنها استفاده می شود می توان از عزیزاله محمدی نام برد یا حاج حسین محمدی و دیگر دوستان. مشهد کلان شهر مظلوم(شهرداران...) بسم الله الرحمن الرحیم مشهد شهر امام رضا واقعا مظلوم است بگذارید از این مطلب آغاز کنم که تقریبا 90در صد ایرانیان به این شهر مسافرت می کنند و این شهر را می توان شهر تمام ایرانیان نامید و این گله را دارم از مسئولانی از شهرهای تهران و اصفهان که زمانی که مشهد خواست واگن های اروپایی که کیفیت بالایی را داشت برای قطار شهری خود خریداری کند آنها اعتراض کردند و باعث به تاخیر افتادن این پروزه شدند د رحالی که این یک برنامه ملی است نه شهری چون شهر امام رضا شهر همه شیعیان و دوستاران آن حضرت است نه شهر مجاورین و این امکانات به همه مردم تعلق دارد و نیاز شدید این شهر به وسایل نقلیه درون شهری می باشد .واقعا باعث تاسف است که مسئولان ما با دیدی عامی به مشهد می نگرند . در ادامه شهرداری مشهد که واقعا در مورد برنامه های خود کم کاری می کند و پرزهایی چون قطار شهری که برای مشهد حکم یک برنامه خروج از بحران را بازی می کند اقدام موثری نکردهو آن را در حاشیه قراداده یا زیاد به آن نمی پردازد قطار شهری قرار بوده در سال 1383 شروع به کار نماید ولی الان سال 1386 هم به نیمه رسیده و کاری انجام نشده است ریلهای قطار شهری هم که فهمیده اند که هیچ وقت کارایی نخواهندداشت کم کم دارند زنگ می زنند . یا برنامه فاضلاب شهری که انصافا دست هر گند کاری را از پشت بسته و هنوز بعد از هشت سال خبری از افتتاح آن نیست . شهر مشهد با این همه زائر اکنون بعد از چند ین سال که مسئولان ناظر کمبود ها هستند رشد آنچنانیی را نداشته و به جرات می توان گفت هنوز مشهد جوابگوی مجاوران خود نیست چه برسد که به هفت میلیون زائر را سرویس دهد. هر روزه می بینیم در روزها و ماههایی که زائران هم کمتر به مشهد سفر می کنند شهر دارای خیابانهایی است که ظرفیت وسایل را ندارد و حال اینکه این شهرهر ساله میزبان( طبق آمار خود مسئولان) هفت میلیون زائر هم می باشد . ما می بینیم خیابان امام رضا به عنوان مثال هیچ ترکیب خودرا تغییر نداده است حال اینکه این خیابان هر ساله دارای گره های ترافیکی است یا فلکه پارک -که پل آزادی هم مشکلی راحل نکرده لازم به گفتن است که خبر ها حاکی از آن است که این پل هم دوچار مشکل شده است . از مسئولان می خواهیم که به فکر مشهد باشند واقعا مشهد مظلوم واقع شده است ما نمی دانیم این همه بودجه که هر ساله به برنامه های نیمه تمام اختصاص داه می شود به کجا می رود ما می خواهیم که این امر قابلیت پیگیری پیدا کند تا معلوم شود چه به کجا می رود .... افرادی باید برای مشهد در نظر گرفته شوند که لایق باشند ما در مشهد به سیاستمدار احتیاج نداریم. به مدیری مردمی و کاری احتیاج داریم . امشب شب نور است شبی که انسانها باید بابت اتفاق نیکو و میمونی که در آن اتفاق افتاده تمام عمر خود را به شکر گذاری بپردازند چون نور هدایت آنها (حضرت محمد(ص)) حکم رسالت خود را از جانب خدای بلند مرتبه گرفت و باز خدا بر انسان در یچه لطف را باز نمود و حق هدایت را در مورد آنها به کمال رسانید باید که ابراهیم موسی نوح عیسی همه به خدا شکر نمایند که ماموریت آنها را به تمامی توسط نیک مردان جهان به اتمام رسانید . خدایا برا او سلام فرست و بر اولاد پاک او نیز سلام خدا بر او باد هنگامی که زاده شده و هنگامی که زیست و جهان را نورانی کرد و هنگامی که به لقایی معشوق خود نائل گردید. یا رسول الله از تو می خواهیم به عزتت تمام بیماران را شفاعت نمایی و تمام رفتگان دعا نمایی و شفاعت نمایی و از رب العالمین در خواست نمایی تا مهدی موعود علیه السلام را و خانواده اش را در گرفتاری کمک کنی و ظهور آن حضرت را تزدیک نمایی تا ما هم چهره مقدس او را در زندگی ببینیم . یا رسول ادرکنی ای دوست خدا ادرکنی ای پشت و پناه ما ادرکنی ای واسطه بین ما و خدای الرحم الراحمین ادرکنی ..... بسم الله الرحمن الرحیم درد دلی به آقایم امام زمان مهدی قائم السلام علیک یا قائم یا منتظر یا مهدی یا حجت الله . سلام بر او باد که امید است برای همه مظلومات و منتظران . سلام بر او باد هنگامی که تولد یافت و هنگامی که از میان ما رفت تا در وقعیت مناسب بر گردد و ما را از وجود پر خیرو برکت که بهر ه مند کند. مولایم کجایی می دانم در هر کجا هستی چشمانت و فکرت با ماست می دانم در هر سختی در کنار ما هستی و با دستان گرمت بدون اینکه ما خبر داشته باشیم دستی بر سر ما می کشی و باز دستان پر نور خود را به آسمان می بری تا خدا بر ما کمی آسانتر بگیرد . امام تو ابر رحمتی هستی که سرزمین خشک بی کسی ما را با باران وجود خود پر از سبزی می کنی – خدایا تو را سپاس می گوییم که ما را از نعمت پدر محروم نساختی تا همیشه تا هر زمان انسانها خود را ماننند یتیم و بی کس در این دنیا احساس نکنند همه ستونها ی دین ودنیا دعوت خدا را لبیک گفتند و به دیار باغی رفتند اما آقایم مهدی ماند تا ما تنها نمانییم و دنیای جلاد ما رابا درندگی و نا امیدی تکه تکه نکند . مهدی جان (علیه اسلام)می دانم که خبر داری که چه می کنند مستکبران در این دنیا چه بلایی به سر ما می آورند می دانم که می بینی که شیطان لعین چگونه ما را در گوشه های خلوت درون گیر می اندازد تا ما را به آتش بکشد خبر داری که دنیا هر روزه بساط خود را می گستراند و جاذبه های رنگین خود را به حراج می گذارد تا ما که با اینکه می دانیم آخرت برای ما بهتر است از آن غفلت کنیم و دستان بلند شده ما به نیایش بیفتد و فد های خمیده به رکوع رب العا المین راست گردد و چشمان گریان خشک شود تا به بازیچه او گر فتار گردیم و خدای کریم را .... آفای من به داد ما برس از کسانی که عدالت را به بند کشیده اند و حکم می رانند و خطابه می کنند بدون این که به حکم و خطابه خود ایمان داشته باشند به داد ما برس که گروهی سرمایه دار تمام ارکان حکومت را همچون اختاپوس در بر خود گرفته اند ونمی گذارند که مردم بیچاره صدایشان بلند شود .حق کارگر را نمی دهند در حالی که رسول الله تاکید داشتند که فبل از خشک شدن عر ق کارگر بای مزد او را داد –خواروبار مردم را با قیمتهای گران عرضه می کنند –دوای درد مردم را از انها دریغ دارند و اگر هم به درمان نیاز داشته باشی ناچار باید با این در آمد ضعیف یهای زیادی را پرداخت نمایی . یا حجت والله اکنون زملنی گشته که انسانهایی که عدالت آنها را نمی شناسد با پرداخت پول خود را صاحب آن می کنند و حقها ست که پایمال می گردد . اقا صله رحم سرد شده است چون مردم همه سر در گریبان به درد های خود می اندیشند راه ها رابسته اند مسدود کرده اند و روزنه ها را بسته اند مسکتبران و سود جویان . پدران در خلوت خود به گرسنگی و برهنگی فرزندان خود می گریند . مادران به ظر فهای خالی خود نگاه می کنند و آه می کشند . حکومت به فکر مردم نیست دولت مردان با رای مردم می آیند تا برای خود و خانواده خود کمک کنند و از این را برای خود اینده بسازند . هر کس که در این زمانه بخواهد مر دم را بفریبد با شعار مردم سالاری می آید و در انتها می بینیم تنها کسی که سا لار گشته خود او بوده است . مردم دیگر کسی را که به درد آنها گوش بدهد نمی یابند . در بیمارستانها نمی دانند به قیمت گران درمان فکر کنند یا به سلامتی بیمارشان نمی دانند از کجا خدا تومان پول را بیاورند طبیبان هم خدمت و قسم خود را به فراموشی سپرده اند و به زر اندوزی پرداخته اند . خدایا مهدی علیه السلام را برسان تا دمن او را بگیریم و تمام درد هخا رنجهایی را که بر ما رفته برایش بازگو کنیم وگر نه غمباد می گیریم و می میریم . بیا دست به سر بیمارن بکش تا تمام دردشان بر طرف شود تا نیازی به این پزشکان پول پرست نداشته باشیم . بیا و با شمشیر خود دولت مردانی را که به مردم خود خیا نت کردند به سزای عملشان برسان بیا و با عدالت خود بر مردم حقشان را عرضه کن بیا و با ستیز با نادانها جهان را از جهالت نجات برهان بیا تا با جهادی مستکبران و تمام کسانی که باعث سختی مردم شده اند از میان برداریم . بیا در غگویان را از عرصه های حساس حوکت اسلامی دور کن . بیا تا مردم ستمدیده جهان از دست حکومتهای جور نجات بیابند و سربازان شیطان را به درک واصل کنیم . بیا تا جهانی را که کفر الحاد و شیطان پرستی گرفته نجات دهیم و یکبار دیگر نور الهی رابه همه نقاط بپاشیم بیا تا فرقه هایی را که گمراهی را با رسمیت بین مرد تبلیغ می کنند به نابودی برسانیم . بیا تا کسانی که به محمد رسو الله اهانت کردند به سرورشان شیطان ملحق نماییم . بیا تا مردم مسلمانی را در گوشه و کنار دنیا به آنها بخاطر دین و عقیده شان مورد ستم قرار گرفته اند راهیی بخشیم . بیا مولا بیا خدایا او را بر ما هدیه قرار بده او را که ریسمان رسیدن به توست اجازه ظهور بده خدایا می دانم که تو خود زمان مهین را می دانی تو خود به صلاح بندگانت احاطه داری پس توکل به تو ای ذات نیک یا رب العالمین غریبی آشنا آمدی اما غریبه چه بسا تو ناشناسی دلمو یهو گرفتی تو کیی چه وقت شناسی آمدی در نا امیدی دست زدامانت بگیرم دست تو در دست من بود جان زقربانت بگیرم روی تخت پادشاهی توی رویام تو رو دیدم وقتی که بیدار شدم من اما هچکی وندیدم دم هجله برد من یار تو کجا بودی وفادار وقتی که دیدم تو من تو می رفتی ناکجاباد عشق ما یه جور سیاست که به هم برسیم جرمه جرم ما همین بود وبس تو نری به ناکجاباد وقتی که رفتم به هجله تو به دار آویختی خود را تو به خاطر وفایت تو نرفتی ناکجاباد یهو لرزشی گرفتم من پر یدم از بر خواب در کنارم تو نشستی من می دیدم خواب ورویا تو در آغوشم گرفتی بوی خوش می داد وجودت بوی مست این وجودت ما رو برد به ناکجاباد محبوبه بی تو بودن باتو رفتن رویایم تو هستی دنیایم توهستی عشق آخرم بود خواب آخرت بود خواب بی تو بودن خواب باتو رفتن خواب مستی من خواب راحتی بود خواب مردن تو خوابی بس مصیبت تعبیرش چه سخته خواب مردن من خواب دیدم از جدایی خواب دیدم از مصیبت من تو بودیم در این خواب در کنار او ما باهم محبوبه گلنسا و بی بی آل بسم الله الرحمن الرحیم (توضیح نویسنده :لازم به ذکر است که این متن داستانی بیش نیست و موجودی به نام(( آل ))وجود خارجی ندارد ولی در گذشته بصورت داستانی عامیانه رواج داشته است .) هوا دیگر تاریک شده بود باد سرد پاییزی شاخهای درختان را بصورت رعب آوری تکان می داد گلنسا هم یرای اینکه حیاط تاریک نشود چراغ روشنی را بر دیوار حیاط آویزان گذاشته بود -باد شدید بود و با هر وزش خود می خواست چراغ را خاموش کند. حیاط آنها قدیمی وخیلی بزرگ بود با درختان زیاد- د رگوشه ای از حیاط برج قدیمی و مخروبه ای بود که هر لحظه بیم آن می رفت که فروریزد-برج در تاریک مانند خانه اجنه جلوه می کرد- اینها همه فضایی وحشناک را در ذهن انسان تداعی ساخت. گوشه دیگر حیاط سمت در خروجی جوی آبی بود که از داخل حیاط آنها می گذشت و پس از گذشتن از چند خانه دیگر که درمسیرش بودند به آبگیر وسط روستا می ریخت تادیگر اهالی آبادی برا ی شستشوو مصارف دیگر استفاده نمایند .. علی گل شوهر گلنسا آن شب در خانه نبود او هم رفته بود تا آب را از استخر روستا به باغ خود هدایت کند اخر امروز ظهر نوبت آب آنها بود . علی گل دیر کرده بود و سابقه نداشت همسر خود را در خانه بعد از غروب تنها بگذارد حا اینکه گلنسا باردار هم بود. باد تندی وزید و باعث شد در انباری داخل حیاط محکم به هم بخورد صدای وحشتناکی را بوجود آورد بیچاره گلنسا بد جور یکه خورد نمی دانست چه کار کند.ناچاربه مهمانخانه که چراغ بیشتری داشت و رشن تر بود رفت و در گوشه مهمانخانه نشست پا های خود را در میان دستانش گرفت- برای آمدن شوهرش لحظه شماری می کرد-لرزشی در بدنش بود که نمی دانست از سرما است یا از ترس آخه او از زمان حاملگی خیلی ترسوتر شده بود. دیگر نمی توانست تحمل کند تصمیم گرفت تا آمدن علی گل به خانه فخری خانم برود برای همین زود چادر ش رابرداشت وپس از اینکه محکم به کمرش بست راهی شد. دررا بازکرد -هوا تاریک تاریک شده بود به طرف چراغ دستی رفت- باد چراغ را خاموش کرده بود –چراغ را که برداشت تا روشن کند یکدفعه چشمش به نوری افتاد که در گوشه حیاط سمت جوب روشن بود نمی دانست آن نور در آن طرف خانه چه می خواهد کنجکاوی باعث شد تا دقت بیشتر بکند چند قدم به جلو برداشت با خود فکر کرد شاید مریم خانم زن همسایه برای برداشتن آب از جوب آمده یا برای شستن کهنه های بچه اش...- این قوت قلبی برایش شد وتند تربه آن سمت را قدم برداشت مریم خانم را هم بی وقفه صدا می زد به چند قدمی جوب که رسید دید که اشتباه نکرده زنی لب جوب مشغول شستن چیزی است خوشحال به ان سمت دوید ناگهان آن زن برگشت و گلنسا صورتش را در زیر نور چراغ برای یک لحظه دید او یک پیرزن فرتوت عجوزه با چهره کریه بود عرق سردی بر تمام بدنش نشست زبانش بند آمده بود پیرزن چشم از او بر نمی داشت و لبخند شیطانی بر لبانش نقش بسته بود . گلنسا به خود تکانی داد و خواست فرار کند ولی پاهایش انگار بی حس شده بودند در ذهنش گذشت در این مواقع اگر حضرت علی را یاد کند اهریمنان از او دور می شوند برای همین یا علیی گفت خون در پاهایش به جریان افتاد و توانست پاهایش را در اختیار بگیردو با یک جست پا به فرار گذاشت در حالی که فریاد می زد بی بی آل بی بی ال بی بی آل..... داخل خانه شد و د ررا پشت سرش محکم بست . از مادرش شنیده بود که بی بی آل به سراغ زنهای بارداری می رود که تنها هستند جگر آنها را در می آورد و پس از شستن در آب جوب با ولع تمام می خورد تازه یادش آمد آن پیرزن لب جوب چه چیزی را می شسته است .با این فکر لرزه ای بر اندامش افتاد و رفت کنار پنجره تا ببیند که بی بی آل به دنبالش آمد یا نه - حیاط تارک بود به سختی جایی را می توانست ببیند در یک لحظه او رادید که از کنار دیوار به سمت پنجره جست زد بی اختیار به عقب پرید و جیغ محکمی زد وبا صدای بلند مادر ش را صدا کرد- درناحیه شکم احساس درد شدیدی کرد توانش را از دست داد و بی حال بر روی زمین افتاد . علی گل تازه آبدوانی اش تمام شده بود دلش بد جوری شور می زد آخر امشب کارش تا دیر وقت طول کشیده بود باید زودتر خود را به خانه می رساند با خود فکر می کرد (خدا کند دختره عقلش برسه به خانه دوستش فخری بره تا من بیام) با سرعت قدم برمی داشت کوچه باغ تاریک بود و او چراغی همراه نداشت فکر نمی کرد به تاریکی بر بخورد با هر جان کندنی که بود خود را به روستا رساند از خاموش بودن چراغهای خانه های اهالی روستا فهمید همه اهالی به ده بالایی رفتند برای عروسی احمدو خاتون - گالسا و علی گل هم دعوت شده بودند اما بخاطراینکه نوبت آبدوانی داشتند کمی دیر تر بایست می رفتند.چند قدم جلوتر که رفت یادش آمد دریچه استخر رانبسته است واگر در یچه بسته نمی شد تمام آب هدر می رفت و استخر بی آب می ماند آن دسته از اهالی هم که فردا نوبت آبشان بود حتما او را مورد مواخذه قرار می دادند بر شیطلن لعنتی فرستاد و دوان دوان دوباره داخل کوچه باغ شد به سمت اسخر شروع کرد به دویدن چشمانش یاری نمی کرد آخه هوا خیلی تارک شده بود-ناگهان ز یر پایش خالی شدتعادلش را نتوانست حفظ کند پرت شد داخل استخر با سختی خودش را جمع و جور کرد بلند شد- آب استخر بخاطر آبدوانی اهالی روستا کم بود به همین خاطر آب تا کمرش بیشتر نمی رسید توانست به راحتی از آب خارج شود باد پاییزی هم مزید بر علت شده بود و حسابی بدن خیس او را با شلاقهای سردس مورد حمله قرار می داد سردش بود از طرف دیگر دلش شور عجیبی داشت نمی دانست گلنسا چکار می کند یا علی گفت و به سمت دریچه رفت نگاهی به دریچه انداخت دید بسته است -تعجب نکرد با خود گفت حتما یکی از هم ولایتی ها که این طرفها کار داشته دیده در یچه باز است آن را بسته -در یچه تا ساعت خاصی می تواند باز باشد این یکی از قوانین بین مالکان آب و باغها بود .کارش راحت تر شد چون بستن دریچه به تنهایی کار سختی بود دست کم باید دو نفر برای بستن آن به هم کمک می کردنند و چون آبدوانی تا دریر وقت طول کشیده بود ناچار بود خود به تنهایی آب راببندد. دوان دوان به سمت خانه گام برمی داشت دیگر از خیس شدن وسرمای بدنش یادش رفته بود و فقط می خواست زودتر به خانه برسد خیسی لباسها او را سنگین کرده بود و وزش باد هم سرعت او را می گرفت.وارد کوچه شد اول به فکرش رسید سری به خانه فخری بزند شاید گلنسا رفته باشد آنجا -سر راهش بود زود رسید و در زد .کسی در را باز نکرد احتمالا آنها رفته بود به ده بالا برای عروسی .ترس عجیبی در دلش افتاد با سرعت خود را به خانه رساند در را باز کرد-چراغ خانه روشن بود .گلنسا را پشت پنجره ندید به سمت در خانه دوید و خواست در را باز کند دید در محکم است از شیار در- خانه را پایید دید همسرش روی زمین افتاده دیگر هیچی را نفهمید در را با ضربتی باز کرد و با سرعت به بالین همسرش رفت او را تکان داد و صدا کرد خوشبختانه نفس می کشید اما رنگی به صورت نداشت فهمید که گلنسا از ترس از حال رفته کمی آب آورد و با انگشتانش به صورت او پاشید گلنسا تکانی خورد و چشمانش راباز کرد تا علی گل ر ا دید زد زیر گریه . علی گل دستی بر سر همسرش کشید و به او دلداری داد – گلنسا هم با لکنت دائما کلمه بی بی آل را تکرار می کرد علی گل تازه علت ترس همسرش را فهمید و به خود دشنامی داد که چرا همسرش راتنها گذاشته است . بعد از ساعاتی اهالی هم کم کم از جشن عروسی برگشتند مادر علی گل که از نیامن آنها به عروسی نگران شده بود اولین کاری که کرد به خانه آنها رفت تا سری به آنها بزند .به در خانه که رسید با تعجب دید در باز است با خود گفت (در خانه چرا تا این وقت شب باز است ) بر سرعت گامهیش افزود در حالی که نگرانی اش دو چندان شده بود می ترسید بلای به سر عروسش آمده باشد وارد خانه که شد دید کسی با سرعت می دود او را مورد خطاب قرار داد دید که تکه ای جگر در دست دارد و به سمت باغ کنار خانه می دود به طرف او دوید تا او را بگیرد آن فرد هم تلاش می کرد تا از دیوار باغ با لابرود و فرار کند ولی دستش از روی دیوار خزید و بر زمین افتاد تا آمد که بلند شود جاجیه کلثوم یغه او را چسبید سعی کرد که فرار کند اما نتوانست دستان قوی حاجیه کلثوم این اجازه را به او نمی داد- علی گل هم که سر و صدا را در حیاطشان شنیده بود خود را زود به آنها رسانید –مادرش را دید که دختر جوانی را با فریاد مورد خطاب قرار می دهدجلوتر رفت او کسی نیود غیر از زیبا دختر عمه اش که خود را با مقداری رنگ به شکل پیرزنها د رآورده بود . علی گل زیبا را خوب می شناخت خیلی هم خوب - زیبا خاطر خواه او بود و آرزوی همسری اش را داشت اما گلنسا رغیب او شدو او را از معشوقه اش دور ساخت علی گل هم او را دوست داشت اما بخاطر مخالفت خانواده اش نتوانست او را به همسری بگیرد -با دیدن تکه جگر و وضعیت صورت زیبا پی به قضیه برد نمی دانست چه کند نمی خواست روی یک ضعیفه دست دراز کند و اینکه هنوز در ته دلش تعلق خاطری به او داشت ناچار سری تکان دادو از آنجا دور شد . حسام الدین محمدی فرزند عزیزاله شماره شناسنامه :یک آدرس :مشهد چهار راه شیروددی بلوار چمن چمن 35-پلاک34 تلفن :05113441302 همراه:09353435264 ایمیل :hesamodinm_m@yahoo.com دایی حسن مادر من تو را به مکه آرزویت می رسانم سلام مادر ای فرشته خدا که آمدی محافظ من بودی در هر سختی و نگرانی در آغوش تو آرامگهی داشتم گرسنه بودم روزیم در آغوش تو بود خسته بودم-گهواره من پاهای تو بود شاد بودم در دستان تو بودم خلاصه مادر فرشته خدا تو را دوست دارم همچون که خدا را می پرستم . مادر حال که به سن بزرگسالی رسیدم آن هم با فداکاریهای تو نوبت من است که تو که فرتوت وناتوان شده ای در آغوش من فرزندت آرام بگیری و سالهای رنج پیری را به راحتی سر کنی . مادر وقتی که پزشکهایی که تو را معاینه می کردند تا سلامتی تو را برای رفتن به حج مورد سنجش قراردهند گفتند که تو نمی توانی به حج بروی انگار که همه آرزوهای من به باد رفتند به سوی او دست گدایی دراز کردم که تو را بعد از این همه انتظار به مقصودت برساند باز همن سعی می کنم به خدا به همه التماس می کنم که تو به را از آرزویت دور نکنند. خدای مهربان جوابم را داد --در کمسیون رفتن تو را با شرایطی قبول کردند خدایا شکر. اینه گفته های حسن محمدی بود فرزندی نمونه در این دوره وانافسا او که پدر را در خانه خود تا دم مرگ با مهربانی جای داد در حالی که پدر در کمای قبل از مرگ بود . او که خود را به هر دری می زد تا آسایش را برایش آماده کند .او را می ستایم بخاطر صبرش که با اینکه از هر طرف تحت فشار بود باز از این وظیفه خود کوتاهی نکرد . او حالا در مورد مادر پیرش هم کوتاهی نمی کند و او را با تمام تلاش نگهداری می کند با اینکه سخنان سردی روح او را می آزارد . او خسته است ئلی خوشحال از اینکه این موهبت الهی به اوروی کرده است . در اینجا من به او غبطه می خورم که او از این آزمایش سر بلند درآمده است . الان هم به هر دری زد تا بتواند مادر پیر خود را به آرزویش که همانا رفتن به حج بود برساند سلام خدا براین فرشته نازنین خدا باد .خدایا او را محشور کن با تمام خوبانت و اورا از گزند بدیهای دنیا دور کن و به آسایش دروان پیری و عزت عطا فرما . خدایا اور اعاقبت بخیر نما و ما را هم قسمت کن که نوکر پد رو مادرباشیم . کم نیستند فرزندانی که مانند حسن محمدی (دایی حسن ) به مادر خود مهربانی می کنند به خدا قسم که آنها سعادت را بااین کار برای خود می خرند . و کم هم نیستند کسانی که مادران را در خنه های سالمندان به فراموشی می سپارند به آنها می گویم بدا بحال شما که در این دنیا و در ان دنیا تنها خواهید مان. ما فرزندان باید امسال دایی حسن را سر مشق خود قرار دهیم . من پدر و مادر خود راهم می ستایم بااین که بی بی گاهی (بخاطر کهولت سن )سخنانی را رو در آنها می کند باز به کردار او نمی کنند و با هیچ توقعی وسایل ارامش را برای او فراهم می آورند . درود خدا بر همه عصاهای دوران پیری پدران و مادر ان باد. می خواهم شما که این مطلب را می خوانی اگر حرفی برای او( و همه آنهایی که فرشته محافظ پدران و مادران هستند) داری برا ی او بنویس تا او بداند که همه ارزش خوبی را می دانند و خوبی همیشه زیباست برای همه می خواهم گفته دلت را به زبان بیاوری چون آن که از دل براید لاجرم بردل نشیند بسم الله الرحمن الرحیم (((نمایش قتل به شیوه وحشیانه در کلیپهای موبایل))) امروزه باب شده است که همه دقیقی را باگوشیها ی خود تبادل اطلاعات نمایند (با امکانات داخلی گوشیها مثل بلوتوس...)و متاسفانه در این اطلاعات اغلب می توان کلیپهای ناپسند سکس یا فیلمهای مجالس شادی خانواده هایی که روحشان از این خیانت خبر ندارند پیدا می شود و این فقره باعث شیوع یک نوع بیماری بی اعتمادی در جامعه می شود. اخیرا یک دسته گل از همین کلیپها را دیدم و خیلی متاثر شدم و شای چند روز روان من را آزرده بود و آن ایم صحنه بود که شرح می دهم. ( دختری در میان گروهی که همه مردان جوان و تک و توکی میانسال بودند مورد ضروب شتم قرار گرفته بود و با لگدهای سنگین گرده آن دختر را له و لورده کردند به روشی وحشیانه که آدم دلش نمی آید حیوان را بزند او را می زدند. یک دفعه یکی از آن مردان بلوک سیمانی که حدود 25 کیلو ودر حاشیه جاده ها برای ساخت جدول استفاده می شود را براداشت بو با کمال بی رحمی آن را بر روی سر دخترک پرت کرد که دختر بینوا در جا جان داد و از سرش خون همچون سیلاب سرازیر گشت ).واقعا صحنه بدی بود واقعا . هستن درپرسش از اطراف که مگر چه کرده؟ حرفهای ضدو نقیضی گفته می شد که چون صحت و سقم آنها معلوم نیست آنها را ذکر نمی کنم و لی چیری که معلوم است آن دختر هر کاری کرده باشد باید قانون در مورد او تصمیم بگیرد و نباید او را خود آن هم به شیوه نا جوانمردانه به قتل رسانید . من از مراجع ذیربط می خواهم در این مورد پیگیری داشته باشند و با افرادی که آن بلا یه سر دخترک آوردند برخورد جدی بشود و آنها را بهسزای اعمالشان برسانند . و از خانوادها می خواهم هر چند یک بار گوشی فرزندان خود را بطور نامحسوس چک کنید(بطور نامحسوس تا اینکه به حس استقلال فرزندتان آسیبی وترد نشود) تا اینکه بتوانید او را از این گونه تهاجمات روحی وروانی دور سازید . دختران و پسران عزیز از شما می خواهم بلوتوس خود را به روی افرادی باز کنید که از نظر شما افراد لایقی هستند والود گی ندارند . و هواس خو د را جمع کنید که بعضی از کلیپها تدارک دیده شده است تا ذهن فرزندان ما به بیراهه کشیده یا انحراف پیدا کند . ای هم وطن حرمت را همیشه حفظ نما تا حرمت تو حفظ شود کعبه امشب می خندد بسم الله الرحمن الرحیم امشب شب شنبه 1386/5/5 می باشد مصادف است با تولد مولود کعبه علی علیه السلام که سلام خدا بر او باد . امشب شب تولد کس است که اسلام با درایت او از خاموش شدن نجات یافت او بود که دنباله رسالت را با امامت خود گرفت و نگذاشت تا نااهلان به سر آن بیاورند که بر ادیان گذشته کرده اند . او نگذاشت اسلام را پاره پاره کنند و به تحریف بکشانند با بدعتهای خود او نگاه داشت آن چیزی را که خدا به رسول خود سپرده بود. او ناموس اسلام را با حجاب مردی و مردانگی خود پوشاند . علی پارسایی بود که نظیرش را دیگر دنیا نمی بیند علی در عین اینکه تمام عزت فلاک و کائنات به او داده شده بود فروتن وخاضع و خاشع بود او همانطور که به کودکان الفت را هدیه می کرد همانگونه قهر الهی را نثار بد صفتان و روبه سیرتان می نمود ما ندیدیم اما شنیده ایم از انسانهای پاک سرشت که او مردی بود در میدان نبرد اصغر و اکبر او با خلق شیطانی می جنگید همانطور که رسم جنگاوران مرد است او می جنگید با شیطان خلق که دیگر شیطان عاصی شد از گمراه کردنش و پا ی افزار گریز را مهیا کرد و رفت. در زمانی که رسول یاری نداشت در کنارش بود در خفتن در بستر سرور عالم در حالی که شمشیر های آخته سینه اش را نشانه رفته بودند قبول کرده بود که جان نثار رهبر خلایق باشد . عاقبتش هم چون گفته خود شد- که رستگاری بود . شیطان امد و تیغ از پشت کشید و زدو گریخت ولی جان او- را تن خاکی او را- وگرنه کی توان مقابله رودرو با روح علی را داشت . اکنون می دانم اگر آن سرور بیاید چشمان من کمتر ازآن است که او را با تمام و کمال ببیند و درک کند علی بزرگ است و بزرگوار . ما نمی توانیم شیعه او باشیم چون حتی نمی توانیم به خطی از نهج البلاغه او پایبند باشیم او قوانین خدا را بازبانی آسان در کتابش جای داد . علی (ع) ما را بپذیر و با هدایت تکوینی ارشادمان کن که ما سخت در بیراهه و طغیان هستیم. امام من برای بیماران دعا کن که سخت در این دنیای وحشی تنهایند و بیکس تنها بادردشان-آن مولی در این دنیا ظلم زیاد و دستگیر کم دست مظلوم را در دست فرزندت آقای ما دعا کن تا خدا بر ما نظری کند شاید که انسان بمیریم. در پایان روز مرد راهم به تمام پدران تبریک عرض می کنم و به آنها می گویم مقام تو والسلام محدثه عزیز تناسخ معناهای گوناگون دارد اما شما چون در زمینه ارواح مطالعه داشته اید فقط همان را یاد گرفته اید .تناسخ مثلا موضوعی با متن خود هیچ هماهنگی ورابطه ای نداشته باشد یا در معنای کلی دو چیز که به هم ربط نداشته باشد . یازده لاله یاغوتی بهشتی دیروز شنیدیم که در یک حمله و یورش به سودا گران مرگ تعدادی از گلهای کشورمان نشکفته پرپر شدند . جوانانی که هزاران آرزو را در دلهای بزرگشان می پروراندند تاروزی به آن برسند . گلهای لاله ای که گلهای بهشت به آنها رشک می برند چون هم از نظر زیبایی سرند و هم از نظر بوی عطرشان- چون زیبایی را از خدا ارث برده اند و بوی عطر را از ذات او کسب نموده اند. نمی دانم به خانواده آنها چه بگویم دراین زمانه که جوانان به سوی خواسته های پوچ ونا پایداردنیایی می روند جوانان آنها به عروج آسمانی رسیده اند در این زمانه که جوانان با هیچ همنشینند دست پرورده های آنهاهمنشین خاصان عالم هستند. می خواهم به پدر و مادر انها تسلیت بگوییم و بشارتشان دهم که فرزندان آنها به همه چیزهایی که پدر و مادرها برای فرزندان خود مخواهند رسیده و حتی بیبشتر از آن که فکرش را بکنند . دیگر نباید برای انها گریست که آنها سعادتمند شده اندو در نزد خدای خود روزی می گیرند. خدا آنها را همنشین با امام حسن وامام حسین کند کشور ما در ناحیه ای قرار دارد که به اصطلاح سر راه تجارت قاچاق بین المللی می باشد. مواد مخدر از از راه ترانزیت ازخاک ایران به ترکیه رفته و سپس به سمت اروپا وآمریکا می رود و پخش می شود .کشور ما جلو ترنزیت را مسدود می کند تا شاید جلو روسوخ آن را در بازارهای اروپا و آمریکا را بگیرد- جوانان ما کشته می شوند تا اروپا راحت از جوانان خود محافظت کند . جوانان ما پرپر می شوند تا جوانان آلمانی به رشد علمی برسند و علیه ما سلاحهای شیمیایی تولید کنند ...... جوانان ما کشته می شوند تا جوانان آمریکایی رشد یافته و موشکهای خود را به هواپیمای مسافرتی ما نشانه بگیرند و بی گناهانی را به آغوش مرگ بفرستند . جوانان ما کشته می شوند تا اروپاییها با مقدار کمی از مواد که به آنها می رسد قرصهای فلان وفلان را تولید کرده و مخ هموطنان گول خورده ما را بپو کانند . آیا حیف از این گلها نیست که فدای آن جانی های بالقوه شوند آیا بهتر نیست که خودشان فکری بردارند . باز هم وظیفه انسانی ایجاب می کند که همیشه کسانی که روح بزرگی دارند با فداکاری خود موجب شوند تا مسیری سبز از دالان وطن بگذرد تا دره های پر از افیون و نکبت. ما مانند آنها جانی نیستیم که بد آنها را به این گونه تلافی نماییم . خود عاقبت چوب کارهای خود را خواهند خورد . جانم که تو نوش کردی جام حیات را در عیش و مستی بزن تار خدا را او برد تو را نزد خودش چون بودی به بها بهتر ازجان ای موسم فردوس شاد باشی بیاور گلهایی بیامد که ندیده چشم نظری را مستم به آن باده که ازما دریغ است دادند به آنها به بهایی چند؟ دانم که ارزان نفروختند دانم که ضرر نبود در چند دوست عزیز شما هم نظرتان را برای من پست نمایید
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام و علیک یا رسول الله
بسم الله الرحمن الرحیم
| Design By : Night Skin |




